عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

202

كشف الحقايق ( فارسى )

اينست معنى : « من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه » . اى درويش هر كه به حقيقت حقيقت خود را دانست و دنيا را چنان كه دنياست شناخت علامت او آن باشد كه چون او را صحت بدن باشد و قوت يك‌روزه و مسكن كه دافع سرما و گرماى وى بود حاصل شود چنان داند كه همه دنيا از آن ويست اينست معنى : « من اصبح معافى فى بدنه آمنا فى سربه عنده قوت يومه فكأنما حيزت له الدنيا بحذافيرها » . و آن عزيز از سر همين نظر فرموده است : رباعى : در دهر هر آنكه نيم‌نانى دارد * وز بهر نشستن آشيانى دارد نه خادم كس بود نه مخدوم كسى * گو شاد بزى كه خوش جهانى دارد « 1 » اگرچه اين سخن كه گفته شد به‌غايت واضح بود اگر فهم نكردى روشن‌تر ازين بگويم اما كسى كه هنوز در تنگناى طبيعتست با وى از آخر كار سالكان گفتن هيچ فايده نباشد همچنان‌كه طفلى كه در رحم مادر است و غذاى وى خونست با وى گفتن كه بيرون ازين عالم تنگ تاريك جايى ديگر هست كه فراخ و روشنست و در وى جويها از شير روانست و شير غذائى به‌غايت لطيف و گوارنده است هيچ فايده نكند تا آنگاه كه خود از آن وادى درگذرد و به اين مقام رسد و جويهاى شير را مشاهده كند و همچنان كه با رضيع هرچند كه گوئى كه به غير اين عالم عالمى ديگر هست كه در وى غذاهاى رنگارنگ و طعامهاى گوناگون است هيچ فايده نكند همچنين تا بدانجا رسد كه مقام بلوغ و حريت است اين‌چنين خواهد بود و هر كس در هر مقامى كه باشد مقامى كه بالاى آنست فهم نكند و چون فهم نكند انكار آن مقام كند و اهل آن مقام را منكر باشد و بكفر و الحاد نسبت كند . بدان اى درويش كه غرض و مقصود اين چهار طايفه آنست كه دوستى مال و جاه و طلب مال و جاه و حرص و طمع و شرك و ناشناختن خداى دوزخست يا سبب دوزخست و دشمنى مال و جاه و ترك طلب آنها و قناعت و رضا و توحيد و شناختن خداى تعالى و تقدس بهشتست يا سبب بهشت تو ترك مال و جاه بگوى

--> ( 1 ) - فصل : اى درويش اگرچه